|
نشستم و فکر کردم
راه رفتم و فکر کردم
خندیدم ، گریه کردم ، خوابیدم و باز هم فکر کردم.
دلم شور زد
دستم لرزید
لبهام بهونه گرفت
باز هم فکر و فکر و فکر
من دوستت دارم ، شکی درش نیسن نازنینم
وجودت برام نعمته ، شونه هات تکیه گاهمه.
آغوشت امن ترین جا و دستات مهربون ترین دستای عالمه برام.
من میخوام این آغوش، این دستا ، این شونه ها و این چشما تا همیشه مال من باشه ولی ....
چشمایی که غرق میشدم یه روزی تو صداقتشون دیگه اجازه نمیدن حتی
عکسمو ببینم تو سطحی ترین نقطه ی اشکاشون . صداقتی که همون روز اول. وقتی
نشستی روبروم و گفتی من همینیم که روبروتم و همین میمونم ، باهاش ستونای یه خونه رو بنا کردم.
درسته خونم تو نصفه ها خراب شد و ریخت. ولی ستوناش محکمه و هنوز یادم نرفته عشقت.
یادم نرفته بیتابی یات ، یادم نرفته گریه های بی ریات.
یادم نرفته وقتی 10 دقیقه طول کشید تا مرگم و قسم بخوری.
یادم نرفته حتی سخت بود به زبون آوردنش برات.
درسته دیگه چشمات غرقم نمیکنه تو مهربونیش،
درسته دیگه نیازی به زمان نداری تا قسم بخوری، درسته زبونت دیگه نمیگیره وقتی میگی جون پری.
درسته دیگه عادت شده بودنم ولی دوست دارم.
ولی هنوز گذشته ها برام حرمت دارن ، با هم بودنامون برام حرمت دارن ، تو برام حرمت داری.
مهم بود ولی دیگه مهم نیست که چرا دیوارای خونه ی عشقمون بالا نرفت. همین ستونا برام مهمّ ن.
تلاشی نمیکنم برا ساختن دوباره.
دیگه دستام خالیه. دیگه قدرت ندارم.
دیگه نمیخوام
.
.
.
نمیتونم.
توام اسرار نکن به ساختن
فقط اگه میتونی خراب نکن عزیزکم
باش و باشم تا ببینیم چی میشه.
غصه نخور وقتی ناراحتی آروم نداره دلم.
گذشته که گذشته
آینده هم هنوز نیومده
ولی زمان حال مال من و توا
بیا گذشته ی خوبی ازشون به جا بذاریم
میدونم اگه بگم دوستت ندارم همین چند سالیم که گفتی میمونی رو نمیمونی و میری ،
ولی این حق و از خودم نمیگیرم که داشته باشمت
حتی اگه خودخواهی باشه.
.
.
.
.
دوستت دارم
|